تبليغاتX
به نام تنهایی تنها - شبها در سکوی عشق می نشینم....
دنیا گر فراموش کند خاطره ها...من فراموش نخواهم کرد تو را
  
  همیشه تو را در آن میدیدم چشم میدوزم , در آرزوی دیدن تو که اگر هزاران هزار بار ببینمت رازی نخواهم شد و هیچ گاه این آرزو به پایان نمیرسد...کاش همچو برگی بودم بر زمین تا شاید در گذر تو از کنارم نگاه تو به من برسد و شاید زیر گام ها ی تو ارامش یابم..و تا شاید گرمی دستانت را احساس کنم و این ارزو هیچ گاه به پایان نمی رسد..

در ارزوی حقیقت

تصور عشق هم زیباست..ان کوچه های سرد و تاریک و غمناکی را می بینم که اکنون نمی توانم از انها رد شوم اما در ان سوی ذهنم می بینم که با تو به چه اسانی از انها عبور میکنم.لحظه های سختی را تصور می کنم که با تو بودن به من ارامش می دهد..چه زیباست عشق..حتی خیال هم زیباست..ان غروبی که سالها با دلتنگی و افسردگی از کنارش گذشتم اکنووون احساس با تو بودن در ان غروب چه زیباست....و چه زیباست ان لحظه ای که من و تو با هم از عشق بگوییم چون غم در ان لحظه تسلیم شادی ماست..کدامین احساس از عشق زیبا تر است و کدامین لحظه زیبا تر از ان است که تو را از عمق علاقه احساس در اغوش بکشم..نمیدانم..نمیدانم ایا این رویایم روزی به حقیقت مبدل خواهد شد یا نه.....ولی بدان که زندگی بدون تو و بدون اندیشه ی خیال تو بی معناست و من زنده ام چون تو هستی و چون تو نفس میکشی و بدان میمیرم بدون تو..و بدان که میمیرم اگر بر احساسم پا بگذاری..زیبا ترین خیال تویی..و چه زیباست انگاه که در سکوت شب با هم بگذریم از کوچه های گذشته ..کوچه هایی که روزی در غم تنهایی تو هر شب انجا خانه ی من بوود و بشکنیم ان غم و ان سکوت همیشگی را ...و چه زیباست به زانو در اوردن غم

دوست دارم فریاد بزنم بر بلندای اسمان ابی و از خدایم بخواهم حقیقت ارزوهایم را..تو را قسم می دهم به تنها یکتای عالم تو را به احساس شقایق ها تو را به طراوت شبنم و اشکهایی که برایت ریختم قسم میدهم که مرا باور کنی و خاطرم را در خاطرت فراموش نکنی

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد          ان را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد     جز غم که هزار افرین بر غم باد

میخواهم بگریزم و دور شوم از همه ی آنچه مرا در بر گرفته و من به سهو نا م دروغین

" زندگی" برآن نها ده ام

دیگر، جایی برای ماندن نیست و چیزی برای دل خوش کردن

 باید رفت ، باید رفت ،

 شاید در جایی آن سوی جا ده ها  ، پشت هیچستان  ، مکانی ، جایی ، زمینی ، بیابم برای لحظه ای آسودن ، فضایی برای اندکی تنفس....

جایی که نه صدای تلخ این مردمان را بشنوم نه نوای سوزناک درد را و نه حتی آواز غمگین

 عشق را...

فرار از سکوت

درون این قفس اسیرم آن سو که نوری در آن زندگی نمیکند آنجا که سیاهی خانه دارد و سکوت مهمان ان است...آنجا که جز غم هم نشینی نداری آنجا که شبنم صبح با غم در آمیخته و طلوع خورشیدش غباری مه گرفته است ...آنجا که سایبان خیال مرگ است وآنجایی که تنهایی یار جاودانه ی توست و بارانش سنگهای سیاهیست که بر سر می بارد و غروبش تنها نقش غمی است که بر آسمان می بینی...

من اینجا اسیرم پشت این قفس وبه راهی جز فرار بر خود نمی اندیشم و تنها چشمانم را می بندم و پناه میبرم به ان نوری که در دور می بینم..اما به هر سو که می رسم جز غم و سکوت نمی یابم من میدانم که اینجا در خلوتی مبهوت گرفتارم وراهی ندارم جز اینکه تو بسویم ایی تا روزی که بیایی و با تو بیاید شادی و نور و گم شود غم و سیاهی...من در ارزوی آن لحظات زیبا چه آسان در آینجا زیستم و همچنان چشم به راه خواهم ماند تا روزی بهار را برایم هدیه اوری.......

باید بروم

باید بروم صدایی از بیشه مرا می خواند و در اینجا هجومی سرد بر تار دلم چنگ درد می اندازد...باید انگار ببندم بارم و همین امشب باید بروم سهم این ثانیه ها دلتنگی است و در آغوش کسی سایه ی من پندار نیست دست هایم هم تنهاست و حصاری سرد بر گرد نفس هایم است می برم در آب پایم را من تا عبور خنک آب بر آن بوسه زند گامهایم خسته اند چشمهایم خسته... بی گمان باید بروم جاییکه که عشق را احساس را مردم ان می فهمند.

                     
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 18:46  توسط نوید for sh | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتظارو انتظار

عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يعني ديده بردر دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني سوز ني،آه شبان

عشق يعني معني رنگين كمان

عشق يعني شاعري دلسوخته

عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله برخرمن زدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يك تيمم، يك نماز

عشق يعني عالمي رازو نياز

عشق يعني با پرستو پر زدن

عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن به دست
عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يك تبلور، يك سرود

عشق يعني يك سلام و يك درود

×××××××××××××××××××××


نوشته های پیشین
مرداد 1386
آبان 1385
فروردین 1385
آذر 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان